تبليغاتX
نگاه - طوفان دیگری در راه است
ادب، فرهنگ، دین

به نام او که مهربان است... مهربان ترین است

 

خدا را شکر که بیش از چهل ساعت از اتمام مطالعه ی کتاب گذشته است و دیگر برچسب "احساسی بودن"  به این "پُست" نمی چسبد!

از آیین رونمایی اش خبردار شده بودم و خلاصه اش را هم در "کتاب همشهری" خوانده بودم. مژده ی آمدنش را در نمایشگاه کتاب شنیده بودم و رفیق شفیقم، سید مهدی (برادر زاده ی محترم نویسنده!!) ، نیز پرده از برخی ماجراهای کتاب برداشته بود... بگذریم؛ مهم این که بالاخره مجوزش صادر شد و به زیور طبع آراسته... و مهم تر اینکه توسط برادرم، سید علی (آقازاده ی محترم نویسنده!!) به حضرت من اهدا گردید!!!

از دفتر "کتاب نیستان" که بیرون زدم، از همان اتوبوس مسیر "پیچ شمیران" به خواندنش مشغول شدم تا این که تاریکی دمادم غروب، رخصت از من گرفت... با اجازتی که والده ی ماجده صادر فرمودند، تا پاسی از نیمه شب به خواندنش همت گماردم... نه! بهتر بگویم به دنبالش دویدم و از سطر سطرش لذت بردم.

در جا به جای فصل "رگبارهای پراکنده"، بغض کردم، گریستم و باز هم ادامه دادم... در 10 صفحه ی انتهایی هم بلند بلند زار زدم که مادر مهربانم عمیقا متعجب شده بودند...

اگر فکر می کنید برای گفتن شمّه ای از داستان "نَم"ی پس می دهم، به خطا رفته اید...

هیچ نخواهم گفت مگر تشویق شما به تهیّه اش و خواندنش.

همین بس که ظهر امروز در دانشکده، کتاب را به استاد گرانقدرم پیشکش کردم و ایشان علیرغم مشغله های فراوانشان، ساعت 18:51 این اس ام اس (پیامک) را برایم فرستادند:

« ممنون. یکی از زیباترین تجربه های زندگیم به واسطه شما بود. عالی بود»

اچنانچه تمایل به تهیه اش دارید، با انتشارات کتاب نیستان در تهران تماس بگیرید: 22612443 و یا خبری به من بدهید تا تهیه کنم و در اختیارتان قرار دهم.

به لینک زیر هم سری بزنید:

"طوفان دیگری در راه است" مانیفست مهدی شجاعی است

زیاده جسارت است...

این شما و این شاهکار سید مهدی شجاعی...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط ا.پارسا  |